پارت بیست و سوم :

به سمت در رفته بودم، اما قبل از آنکه دستم به دستگیره برسد، ایستادم. نفسم را حبس کردم و به آرامی به سمت او چرخیدم.
یک پوزخند کوچک، اما تیز، روی لبانم نشست.
_ چریک‌ها معمولاً برای «آزادی» می‌جنگن، جناب مشرقی.
کلماتم را با طعنه‌ای آرام و حساب‌شده بیان کردم.
_ و زیاد هم از چیزی نمی‌ترسن.
یک سکوت ناگهانی و غلیظ در اتاق حاکم شد. آن‌قدر سنگین که انگار هوا فشرده شده بود.
و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    احساس میکنم همه افراد تو عمارت یه چیزی از این عمارت میدونن حتی الا و حس میکنم اریش هم نمیتونه بیگناه باشه شایدم دارم اشتباه میکنم

    ۴ روز پیش
  • هانیه

    4

    فقط منم دلم میخواد نورا با اریش باشعع

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    0

    چقد ترسناکه آخه این چه اتاقیه

    ۶ ماه پیش
  • ماهی

    0

    چه اتاق عجیبی👀🪞

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    0

    بسیار زیبااا❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    1

    چه ترسناکه اتاق اینه ای . چرا باید همچنین اتاقی تو این عمارت باشه؟ اون در برای چی بوده

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    0

    چریک کوچولو با جناب مشرقی وارد دوئل می شود ... چه شود

    ۱۰ ماه پیش
  • یسنا

    0

    عجب توصیفات زیبا و دقیقی👌

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    یعنی اون کلید مال کدوم در بوده؟ نمیخوام به اذرخش مشکوک بشم ولی خب

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    دختری که اگر پایش می افتاد می توانست بسیار کج مدار باشد😎

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    شخصیت سازی بسیار زیبا و دقیق است. ممنونم برای این پارت شگفت انگیز😃❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • Am a

    5

    در این پارت وهر پارتی سکوت ،نگاه ،حرکت وسکون به زیباترین شکل تفسیر وتشبیه میشن اونقدر که حتی کوچک ترین حرکات و تغییرات هم معنا پیدا میکنن ومخاطب رو جذب تعریف ادبی یا یک پیوند خلاقانه بین دو چیز می کنه اون تفسیر متفاوت از اون گفته یا شی هست که مخاطب رو مجذوب خودش می کنه ماناباشید ممنون بابت پارت

    ۱۰ ماه پیش
  • Am a

    4

    لبخند یک شطرنج باز بود که ناگهان میفهمد حریفش یک آماتور نیست ... چقدر دقیق و ظریف و هنرمندانه خانم لرکی نگاه ها رو توصیف میکنید مثل شکاف گذرا وکوچک نگاه اریش یانگاه ترسیده وگمشده نورا در اون هزارتوی شیشه ای چقدر اون سکوت نگاه بین اریش نورا بار معنایی بالایی داشت

    ۱۰ ماه پیش
  • Helia

    8

    اونجا که گفت چریک یعنی حرف های آریش و نورا رو شنیده

    ۱۲ ماه پیش
  • پرنیا

    6

    از بعد رمان بهش نگاه میکنی خیلی جذاب و حرفه ای بود اون اتاق ،ولی فکر به واقععیتش وای ترسناکه واقعا هرجا رو نگاه کنی خودتو توی حالت وحشت زده ببینی

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!