اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت هشتم :
من، همان دختری که در یتیم خونه بزرگ شدم؛ روز و شبم رو با فکر به اینکه خبرنگار شدم و اون مرد مرموز رو پیدا کردم، اینکه وارد قلمروش شدم و قراره به همه نشون بدم که یه مافیای ترسناک تو شهر بای-دی-سی داره زندگی میکنه! نشون بدم که پشت این چهره مثلاًخیرخواه، چه هیولایی خوابیده؛ گذروندم! با عرض پوزش، به اطلاع شما میرسانیم که انتشار قسمتهای جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعهی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1هتل جالبیه
۱۲ ماه پیشzahra
1عااالی دستت طلا نوشین بانو
۱۲ ماه پیشنوشین قشنگم عالی بود
5نوشین بهترین نویسنده دارک رومانس فقط خودت
۱۲ ماه پیشبهاره
1هیجانی مثل همیشه عالی
۱۲ ماه پیشMeia
1عالیییییییییییییییی
۱۲ ماه پیشانسیه
1خیلی قشنگه عالی
۱۲ ماه پیشparisa
1داستان جذاب
۱۲ ماه پیشمیم. الف
1اره خوب بود ولی فک نکنم قصد بلا فقط دیدن رومانو باشه
۱۲ ماه پیشAyda
7رمان زیباییه،ممنون از نویسنده عزیز✨️♥️
۱۲ ماه پیشماه پیکر
7انقد قشنگ هتل کنار ساحل و توصیف کردی که دلم خواست الان باید دی سی باشم و کنار بلا😂🤭 الان فقط تو کف اینم که بلا ببینش
۱۲ ماه پیشماه پیکر
6دارکککک رومنس از نوشین که شاه این ژانر😍 رمان زنجیر یه جور شاهکار اسپاگتی یجور دیگه. فقط من می خوام بدونم اسم رومانو چیه😂🤭 بلا که خیلی قشنگه
۱۲ ماه پیشFatemeh
4وای خیلیییی منتظرم که بلا رومانو رو ببینه
۱۲ ماه پیشسودا
5نوشین تو الان چیزی که همیشه دلم میخواست یه نویسنده بنویسه رو نوشتی بخدا. یه هتل که واسه یه مافیای مرموزه و یه خبرنگار که واردش میشه😭😭😭
۱۲ ماه پیشبلا
7پارت ۸ یجوری استرس داشت که منم جای بیانکا خیس کردم😂
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
آذر
1اون پاراگرافی که در مورد امید نوشته بودید رو دوست داشتم. واووو باورم نمیشه ۲۷ سال! فکر میکردم ۱۸ سالشه و تازه داره میره دانشکده. نگو چند سال گذشته. ولی خداوکیلی من دوست داشتم این اتفاقاتی که قراره بیفته تو همون ۱۸ ۱۹ سالگیش می افتاد. البته این نظریه منه.