اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت هشتم :
من، همان دختری که در یتیم خونه بزرگ شدم؛ روز و شبم رو با فکر به اینکه خبرنگار شدم و اون مرد مرموز رو پیدا کردم، اینکه وارد قلمروش شدم و قراره به همه نشون بدم که یه مافیای ترسناک تو شهر بای-دی-سی داره زندگی میکنه! نشون بدم که پشت این چهره مثلاًخیرخواه، چه هیولایی خوابیده؛ گذروندم! با عرض پوزش، به اطلاع شما میرسانیم که انتشار قسمتهای جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعهی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1هتل جالبیه
۱ سال پیشzahra
1عااالی دستت طلا نوشین بانو
۱ سال پیشنوشین قشنگم عالی بود
5نوشین بهترین نویسنده دارک رومانس فقط خودت
۱ سال پیشبهاره
1هیجانی مثل همیشه عالی
۱ سال پیشMeia
1عالیییییییییییییییی
۱ سال پیشانسیه
1خیلی قشنگه عالی
۱ سال پیشparisa
1داستان جذاب
۱ سال پیشمیم. الف
1اره خوب بود ولی فک نکنم قصد بلا فقط دیدن رومانو باشه
۱ سال پیشAyda
7رمان زیباییه،ممنون از نویسنده عزیز✨️♥️
۱ سال پیشماه پیکر
7انقد قشنگ هتل کنار ساحل و توصیف کردی که دلم خواست الان باید دی سی باشم و کنار بلا😂🤭 الان فقط تو کف اینم که بلا ببینش
۱ سال پیشماه پیکر
6دارکککک رومنس از نوشین که شاه این ژانر😍 رمان زنجیر یه جور شاهکار اسپاگتی یجور دیگه. فقط من می خوام بدونم اسم رومانو چیه😂🤭 بلا که خیلی قشنگه
۱ سال پیشFatemeh
4وای خیلیییی منتظرم که بلا رومانو رو ببینه
۱ سال پیشسودا
5نوشین تو الان چیزی که همیشه دلم میخواست یه نویسنده بنویسه رو نوشتی بخدا. یه هتل که واسه یه مافیای مرموزه و یه خبرنگار که واردش میشه😭😭😭
۱ سال پیشبلا
7پارت ۸ یجوری استرس داشت که منم جای بیانکا خیس کردم😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
1اون پاراگرافی که در مورد امید نوشته بودید رو دوست داشتم. واووو باورم نمیشه ۲۷ سال! فکر میکردم ۱۸ سالشه و تازه داره میره دانشکده. نگو چند سال گذشته. ولی خداوکیلی من دوست داشتم این اتفاقاتی که قراره بیفته تو همون ۱۸ ۱۹ سالگیش می افتاد. البته این نظریه منه.