اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت هفتم :
کمی از لابی فاصله گرفتم.
چشم دوختم به ساحلی که از پشت پنجرههای قدی و طویل هتل که با هر باد و موج آب، نقش ماه به رویش، باعث درخشش میشود.
موجها، آرام به ماسهها میخوردند و صدای خندهی توریستهایی که پاچهی شلوار بالا زدهاند و در آب قدم میزنند، با صدای ملایم نواختبا عرض پوزش، به اطلاع شما میرسانیم که انتشار قسمتهای جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعهی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثنا
3عالی قلمت مانا
۱۱ ماه پیشآذر
0رومانو از عمد اینکارو کرده تا بلا بره طبقه بالا...آرّه😏✋️
۱۱ ماه پیشآذر
0نمیدونم چرا از بیانکا خوشم اومده حس میکنم یه دختر بانمک و دوست داشتنیه..گیلیگیلیگیلی😁😄
۱۱ ماه پیشجادوگر شهر اوز
3یکی از نقاط قوت داستان اینه که حس خارج کشور بدون به خوبی القا میکنه نمیدونن منظورم رو می فهمید یا نه 😅 مثل اسم روزنامه یا اینکه بیانکا گفت یا عیسی مسیح
۱۲ ماه پیشثریا
0خسته نباشی گلم 🤗🦋
۱۲ ماه پیشparisa
0نظری ندارم
۱۲ ماه پیشمینا
9از این دارک رومنسای مافیایی، هتل و ساحل و یه خبرنگار وای فضای دارک و فانتزی و خشن من عاشقشم😭♥️🫶
۱۲ ماه پیشمینو
5هر پارت باعث میشه بدجور تشنه پارت بعدی بشمممممم. از این رومانو رونمایی کنید دیگه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
نازی
0رمان خوبی است