پارت هفتم :

کمی از لابی فاصله گرفتم.
چشم دوختم به ساحلی که از پشت پنجره‌های قدی و طویل هتل که با هر باد و موج آب، نقش ماه به رویش، باعث درخشش میشود.
موج‌ها، آرام به ماسه‌ها می‌خوردند و صدای خنده‌ی توریست‌هایی که پاچه‌ی شلوار بالا زده‌اند و در آب قدم می‌زنند، با صدای ملایم نواخت

با عرض پوزش، به اطلاع شما می‌رسانیم که انتشار قسمت‌های جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعه‌ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
  • نازی

    0

    رمان خوبی است

    ۱۱ ماه پیش
  • ثنا

    3

    عالی قلمت مانا

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    0

    رومانو از عمد اینکارو کرده تا بلا بره طبقه بالا...آرّه😏✋️

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    0

    نمیدونم چرا از بیانکا خوشم اومده حس میکنم یه دختر بانمک و دوست داشتنیه..گیلیگیلیگیلی😁😄

    ۱۱ ماه پیش
  • جادوگر شهر اوز

    3

    یکی از نقاط قوت داستان اینه که حس خارج کشور بدون به خوبی القا میکنه نمیدونن منظورم رو می فهمید یا نه 😅 مثل اسم روزنامه یا اینکه بیانکا گفت یا عیسی مسیح

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    0

    خسته نباشی گلم 🤗🦋

    ۱۲ ماه پیش
  • parisa

    0

    نظری ندارم

    ۱۲ ماه پیش
  • مینا

    9

    از این دارک رومنسای مافیایی، هتل و ساحل و یه خبرنگار وای فضای دارک و فانتزی و خشن من عاشقشم😭♥️🫶

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    5

    هر پارت باعث میشه بدجور تشنه پارت بعدی بشمممممم. از این رومانو رونمایی کنید دیگه

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!