اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت چهارم :
آب رو بستم.
دستمالی برداشتم و شروع به خشک کردن صورت و گردنم کردم.
چشم بستم و با فکر به اینکه الان، در یک قدمی ماجرا هستم؛ سعی داشتم به خودم امیدواری بدم.
درب سرویس به صدا دراومد.
پلک گشودم.
-بِلا؟ نمیخوای بیای؟ دیر میشه ها!
برای بار آخر صورتم رو در آینهی تبا عرض پوزش، به اطلاع شما میرسانیم که انتشار قسمتهای جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعهی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سپیده
2شعر خانم کلارا
۱۱ ماه پیشآذر
0آره مرقب باش کوچولو!
۱۱ ماه پیشالنا
0آره چون رمان نوشین عالیه
۱۲ ماه پیشمژی
0تا اینجا عالی بوده
۱۲ ماه پیشثریا
0تا اینجا خوب بوده💝
۱۲ ماه پیشMahya
1عالی بود خیلی رمان خوبیه💙💙
۱۲ ماه پیشYekta
0به نظرم یه سری چیزا باید آنالیز بشه مثلا چهرشو یا لباسشو بیشتر از اون موقعیته بگه بیشتر تو حس حاله نره
۱۲ ماه پیشنازی
1به اینجور رمان ها ادامه بده
۱۲ ماه پیشSims
1بنظر رمان جالبی میاد
۱۲ ماه پیشآنیا
1بعله فعلاچیزی کم نیست همه چی 👍
۱۲ ماه پیشهستی
1بله چون زیباس
۱۲ ماه پیشملیکا غلامی
4داستانش خیلی زیبا و منحصر به فرد هستش
۱۲ ماه پیشآیلین
7موضوع جالبی داره و قلم خانم نوشین سلمانوندی عالیه. پیشنهاد می کنم حتما رمان و بخونید. چیزی که توجه من و جلب کرد، دیدگاه بلا و واکنش هاش نسبت به اتفاقات اطرافش بود. تفکرات و طرز فکر هاش برام جالبه. در کل رمان قشنگیه،با جون و دل، منتظر پارت بعدی هستم! ✨🌷
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
زهرا
0رمان قشنگه