پارت چهارم :

آب رو بستم.
دستمالی برداشتم و شروع به خشک کردن صورت و گردنم کردم.
چشم بستم و با فکر به اینکه الان، در یک قدمی ماجرا هستم؛ سعی داشتم به خودم امیدواری بدم.
درب سرویس به صدا دراومد.
پلک گشودم.
-بِلا؟ نمی‌خوای بیای؟ دیر میشه ها!
برای بار آخر صورتم رو در آینه‌ی ت

با عرض پوزش، به اطلاع شما می‌رسانیم که انتشار قسمت‌های جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعه‌ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
ارسال نظر برای این رمان قفل شده است
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    رمان قشنگه

    ۱۱ ماه پیش
  • سپیده

    2

    شعر خانم کلارا

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    0

    آره مرقب باش کوچولو!

    ۱۱ ماه پیش
  • النا

    0

    آره چون رمان نوشین عالیه

    ۱۲ ماه پیش
  • مژی

    0

    تا اینجا عالی بوده

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    0

    تا اینجا خوب بوده💝

    ۱۲ ماه پیش
  • Mahya

    1

    عالی بود خیلی رمان خوبیه💙💙

    ۱۲ ماه پیش
  • Yekta

    0

    به نظرم یه سری چیزا باید آنالیز بشه مثلا چهرشو یا لباسشو بیشتر از اون موقعیته بگه بیشتر تو حس حاله نره

    ۱۲ ماه پیش
  • نازی

    1

    به اینجور رمان ها ادامه بده

    ۱۲ ماه پیش
  • Sims

    1

    بنظر رمان جالبی میاد

    ۱۲ ماه پیش
  • آنیا

    1

    بعله فعلاچیزی کم نیست همه چی 👍

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    بله چون زیباس

    ۱۲ ماه پیش
  • ملیکا غلامی

    4

    داستانش خیلی زیبا و منحصر به فرد هستش

    ۱۲ ماه پیش
  • آیلین

    7

    موضوع جالبی داره و قلم خانم نوشین سلمانوندی عالیه. پیشنهاد می کنم حتما رمان و بخونید. چیزی که توجه من و جلب کرد، دیدگاه بلا و واکنش هاش نسبت به اتفاقات اطرافش بود. تفکرات و طرز فکر هاش برام جالبه. در کل رمان قشنگیه،با جون و دل، منتظر پارت بعدی هستم! ✨🌷

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!