اسپاگتی به قلم نوشین سلمانوندی
پارت چهارم :
آب رو بستم.
دستمالی برداشتم و شروع به خشک کردن صورت و گردنم کردم.
چشم بستم و با فکر به اینکه الان، در یک قدمی ماجرا هستم؛ سعی داشتم به خودم امیدواری بدم.
درب سرویس به صدا دراومد.
پلک گشودم.
-بِلا؟ نمیخوای بیای؟ دیر میشه ها!
برای بار آخر صورتم رو در آینهی تبا عرض پوزش، به اطلاع شما میرسانیم که انتشار قسمتهای جدید این رمان متوقف شده و در حال حاضر امکان مطالعهی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
سپیده
2شعر خانم کلارا
۱ سال پیشآذر
0آره مرقب باش کوچولو!
۱ سال پیشالنا
0آره چون رمان نوشین عالیه
۱ سال پیشمژی
0تا اینجا عالی بوده
۱ سال پیشثریا
0تا اینجا خوب بوده💝
۱ سال پیشMahya
1عالی بود خیلی رمان خوبیه💙💙
۱ سال پیشYekta
0به نظرم یه سری چیزا باید آنالیز بشه مثلا چهرشو یا لباسشو بیشتر از اون موقعیته بگه بیشتر تو حس حاله نره
۱ سال پیشنازی
1به اینجور رمان ها ادامه بده
۱ سال پیشSims
1بنظر رمان جالبی میاد
۱ سال پیشآنیا
1بعله فعلاچیزی کم نیست همه چی 👍
۱ سال پیشهستی
1بله چون زیباس
۱ سال پیشملیکا غلامی
4داستانش خیلی زیبا و منحصر به فرد هستش
۱ سال پیشآیلین
7موضوع جالبی داره و قلم خانم نوشین سلمانوندی عالیه. پیشنهاد می کنم حتما رمان و بخونید. چیزی که توجه من و جلب کرد، دیدگاه بلا و واکنش هاش نسبت به اتفاقات اطرافش بود. تفکرات و طرز فکر هاش برام جالبه. در کل رمان قشنگیه،با جون و دل، منتظر پارت بعدی هستم! ✨🌷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0رمان قشنگه