پارت صد و چهارده :


*شروع موسیقی*
توی اورژانس یک بیمارستان بود و نور سفید و بی‌رحم سقف، مثل تیغی در چشم‌های نیمه بازش فرو می‌رفت. همه چیز در هم بود... سر و صدای تخت‌های چرخ‌دار، صدای قدم‌های پر شتاب، صدای زنی که می‌پرسید:
- فشارش چند بود؟؟
جمعیت اورژانس شلوغ بود؛ اما نه آن‌قدر که صدای جیغ و دادها جهنم به پا کند. بیشترِ صداها زمزمه‌وار در هم می‌پیچیدند... بوق دستگاه‌ها، صدای قدم‌های شتاب Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir سورن همایونفر
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان میکائیل
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان اشکان
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان مریم
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان نیلی
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان سهند
رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir ستایش
رمان عاشقانه, رمان مافیایی کاور دیگری از رمان
تصویر شخصیت سورن در رمان مهمیزهای سیاه تصویر دیگری از سورن
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    0

    نیلی این بچه رو از پا در آوردی که..ببینش چی بود چی شد الهی بمیرم😭

    ۲ ماه پیش
  • Helia

    0

    ابلهی بمیرم با این پارت خون گریه کردم

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    خوشبحال نیلی هم یکی واقعا دوسش داشت براش جون میداد براش هرکاری میکرد هم اون اتفاق براش افتاد واقعا خوش شانس بود

    ۴ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    من برا خودم گریه کنم یا سورن:)))

    ۴ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    خورشید سورن با سورن چیکار کردی:)))

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    2

    الهی من بگردم بچمم چقدر درد کشیددددد واقعا همچین حالی سخته و نابود کننده فکنمممم ماها الان رسما دیونه شدیم چرا بخاطر یه شخصیت رمان باید اشک بریزی و غصه بخوری وایییی سورنامم🥲😪

    ۶ ماه پیش
  • مسیح

    2

    وای خدایا آهنگش😭😭🦋چقدر قشنگ بود چقدر متن رمانتیک بود. نویسنده ممنونم بابت خلق شاهکاری به اسم مهمیزهای سیاه😭🌹

    ۶ ماه پیش
  • ....

    3

    دارم زجه میزنم👍🏻😭

    ۸ ماه پیش
  • M.H

    0

    وای توروخدا اسم اهنگشو بگیدد.میخوامششش

    ۹ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اسم این قطعه موسیقی: On the nature of daylight اثر لویزا فولر البته من فایل تمام موسیقی های استفاده شده رو توی چنل تلگرامم گذاشتم ولی خب حیف که اینترنت نیست💔

    ۹ ماه پیش
  • Asal

    2

    ولی من نباید با این پارت خون گریه میکردم چقدر به سورن ظلم شده. خدا ازت نگذره منوچهر.

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هم ظالمه هم مظلوم

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    0

    وای وای وای موزیکش فقط›››››››››››››🥲🥲🥲

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    ازاده جون مرسی ک با قلمت ما رو میبری وسط داستانت ادم قشنگ حس میکنه اونجاست..دمت گرم تو فوق العاده ای😍❤

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    واای طفلی تهمینه برا ی مادر سخته بچشو اینجوری ببینه هنوزم کامل نفهمیدن سورن و منوچهر چیکاره هستن😫

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    1

    نباید گریه میکردم

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥺😘

    ۱ سال پیش
  • لونا

    0

    دلم رسماً کباب شد سر این پارت:))) مرسی از توصیفات و موسیقی قشنگت آزاده جان...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️