ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و هشتم :
سکوت فضای جنگل را فراگرفته و تنها هرازگاهی صوت ناگهانی تکان خوردن ریز علفها، آواز نچندان گوشنواز جیرجیرکها و صوت وزش نسیمی ملایم دست به شکستن آن زده بود. رازان که تنها در ماشین نشسته و بابت نور چراغهای جلوی ماشین میتوانست تا چند متر جلوتر را ببیند، چشم بین درختانی که ختم راه خاکی که در آن توقف کرده ایستاده بودند، چرخاند و ماشین را خاموش کرد. سپس رو به داشبورد خم شد و پس از باز کرØ
لطفا صبر کنید...

آناشید
0هومن هم بلده بی رحم باشه!