پارت نود و هشتم :

سکوت فضای جنگل را فراگرفته و تنها هرازگاهی صوت ناگهانی تکان خوردن ریز علف‌ها، آواز نچندان گوش‌نواز جیرجیرک‌ها و صوت وزش نسیمی ملایم دست به شکستن آن زده بود. رازان که تنها در ماشین نشسته و بابت نور چراغ‌های جلوی ماشین می‌توانست تا چند متر جلوتر را ببیند، چشم بین درختانی که ختم راه خاکی که در آن توقف کرده ایستاده بودند، چرخاند و ماشین را خاموش کرد. سپس رو به داشبورد خم شد و پس از باز کرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آناشید

    0

    هومن هم بلده بی رحم باشه!

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مزدک وسواسی که هنوز شیشه هایی رو که رامی شکسته برنداشته🫠انگار شیرین دختر راضیه نبود...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️