پارت شصت و ششم :

ـ نمی خواد، برو به چیکا برس، خودم یواش یواش خودمو می شورم.
صدایش آرام و پر از غم است. نمی دانم دردی که تحمل می کند تا چه حد عذاب آور است و نمی توانم حدس بزنم الان هامین در چه وضعیتی است. فقط می دانم که خودم از دیدن درد و رنجش، ناراحت می شوم.
ـ کار چیکا تموم شد، داره بازی می کنه.
مو هایش را که آب کشیدم، با شانه مو هایش را به عقب شانه می زنم تا کمی از آب مو هایش گرفته شود و بعد لیف را بر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم خسته نباشی 👌🏻🥰

    ۱ سال پیش
  • ماری

    1

    ای بابا چقدر طولش میدین زودتر بهم وصلشون کنید

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    💋👏👌💙😍😘💋💜❤️💝🙏💚😁🥰

    ۱ سال پیش
  • ندا

    2

    ناراحتی هامین وتلاش سرمه برای حواس پرت کردنش ومحبت بهش

    ۱ سال پیش
کپی شد!