به سیاهی سرمه چشمانت به قلم سعیده براز
پارت شصت و ششم :
ـ نمی خواد، برو به چیکا برس، خودم یواش یواش خودمو می شورم.
صدایش آرام و پر از غم است. نمی دانم دردی که تحمل می کند تا چه حد عذاب آور است و نمی توانم حدس بزنم الان هامین در چه وضعیتی است. فقط می دانم که خودم از دیدن درد و رنجش، ناراحت می شوم.
ـ کار چیکا تموم شد، داره بازی می کنه.
مو هایش را که آب کشیدم، با شانه مو هایش را به عقب شانه می زنم تا کمی از آب مو هایش گرفته شود و بعد لیف را بر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ثریا
1عالی بود عزیزم خسته نباشی 👌🏻🥰