پارت صد و سی و هشتم :

شرمگین چای‌ام را تاقطره‌ی آخر نوشیدم، نمی‌توانستم ذوقِ آشکارم را پشت نقابِ بی‌تفاوتی، پنهان کنم.
- پرستیدنِ تو، قشنگ‌ترین حسیِ که می‌تونم داشته باشم.
روحیاتم، احساساتم از این حرف‌های قشنگِ داوین ضعف میکرد.
مهرو تو نیز باید حرف بزنی، باید از قلبِ پرتلاطم و بازیگوشی که عاشق شده‌است بگویی.
- ممنونم... ممنونم ازت که کنارمی حتی تو این شرایط سخت.
بلد نبودم.
هیچ‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    1

    سلام به نویسنده جون پسین به زودی کی میاد بانوی عزیز؟؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    با اینکه پاشا نقش منفی داره ولی من حس میکنم آدم بدی نیست فک میکنم اونم مشکلاتی داره ؟! شاید هم من اشتباه فک میکنم 🤔 واین قسمت خیلی خوب بود ممنون نازنین جون 💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • ملودی

    0

    همه چی به خوبی پیش،بره خدا جون🙏😍مرسی نازنین جان؛بوس🤗😘❤️

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    عالی بود ولی حس میکنم پاشا اومده والان میخواد به مهرداد آسیب برسونه ویا در تهران ورفته پیش پدربزرگ داوین البته با کمک پدر داوین وگفتن حرفهایی که ممکنه باعث مرگش بشه ممنون نویسنده خوب خوش بدرخشی

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    امان از بامزه بازی های مهراد😃😃😃

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    0

    خدا بهمراهتون🥲🥲

    ۱ سال پیش
کپی شد!