حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت سی و دوم :
کیوان سرش را به آرامی تکان داد و چشمانش را به آسمان دوخت. صدایش وقتی زمزمه کرد، مثل صدای بادی بود که از میان برگ های خشک می گذرد:
"فکرت را کرده ای؟"
پوزخندی زدم. می دانستم دقیقاً به چه اشاره می کند، اما نقاب بی تفاوتی را از چهره ام بر نداشتم:
"من در رابطه با آن موضوع به هیچ وجه فکر نمی کنم."
چشمان کیوان که پر از تلاش بیهوده برای متقاعد کردنم بود، مرا می سوزاند. می دانست ک
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
امان از دست خسرو 😒 مرسی بابت نظراتت عزیزم 🩵
۱ سال پیشندا
2چرا مادرش انقدر باهاش بده انگارنامادری تامادر کلا خانوادگی عجیبا
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
پارت بعد به جواب سوالت می رسی خوشگل کنجکاو
۱ سال پیشنسترن
2خیلی قشنگ می نویسی رمانت و دوست دارم واقعا آدم کنجکاو میشه دوست دارم زودتر به جواب سوالام برسم خسته نباشی
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
ممنونم با کامنتای قشنگ شماها خستگی از تنم در میره🩵
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
2اوه یعنی اینقدرمی خواست نزدیک باشه خسروکینه چی داره🙏🤔