حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت بیست و هشتم :
از درب خانه خارج شدم در حالی که بار سنگین نگاه های خشمگین نگین و نگار را روی پشتم حس می کردم. سکوت را ترجیح دادم، کلمات در این لحظه بی فایده بودند. با حرکتی آرام آن دو را کنار زدم و از پله ها پایین آمدم، خانه مریم خانم را پشت سر گذاشتم بدون آنکه لحظه ای به انتظار خواهرانم بمانم.
کلید سرد فلزی را از جیب لباسم بیرون کشیدم و در را گشودم. هنگام ورود به حیاط، مطمئن بودم خسرو از پشت پنجره
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آنیا
0آیی نگین مرموزپست فطرت چه غلطی کردی که مث سگ میترسی
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
😂🩵عزیزم مرسی انقدر محو رمان میشی
۱ سال پیشاسرا
1نگین که فکرمیکنه مارال رقیب عشقش🙏
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
هعی...
۱ سال پیشم
1مارال که چیزی ندید ،چه دلیلی داره اینا تو این کوچه خونه گرفتن واقعا،یه داستان بیشتری داره حتما 🤔🙏
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
به نظرت خسرو کینه داره یا عاشقش شده یا هیچ کدوم و فقط مریضِ؟
۱ سال پیشنسترن
2خیلی دوست دارم بدونم پشت این ماجراها چیه
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
ماه پشت ابر نمی مونه !
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
0خواهش میکنم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣