تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و سی و پنجم :
همانند دانه برفی بودم که تا روی آسفالت زمخت این زمین مینشست، آب میشد. انگار از همان ابتدا، نباریده بود.
- باورم نمیشه یه آدم بیعقل عاشقِ خواهر کمعقل من شده باشه.
با فِر بیرون آمده از کِش مویم، بازی کرده و خندهخنده، جواب لطفِ بیکرانش را دادم.
- بهفکر خودت باش مهراد، یکم دیگه میشی پیرپسر دیگه هیچکس بهت نگاهم نمیکنه... همینجوریشم وقتی من نگات میکنم انگار اسید، میری
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
1الهی بگردم برای مهرو چیا که نکشیده
۱ سال پیشپری
1عالی بود . مهرو اگه حمایت پدرش را داشته باشه همه چی عالی میشه
۱ سال پیشفاطمه ❤️
1کاش باباش از *** شیطون بیاد پایین🥲 ممنون نازنین جان 🌟💜🌟💜
۱ سال پیشم.ر
0مرسی بانو😍
۱ سال پیشلیلی
3رمانت خیلی قشنگه ولی پارتاش خیلی کوتاهن واقعا نخونده تموم میشن تواین روزا به پارتای بلندت نیازداریم بانوی عزیز💕💕💕
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
1رمان خیلی جذابیه