سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت پنجاه و چهارم :
به سمت راه پله های مارپیچ کنار سالن رفتیم . نورهای کوچک و طلایی روی دیوار ، سایههای کشداری از پیکر ما بر روی دیوارهای سفید و صیقلی منعکس کردند. سکوتی سنگین بین من و رایان حاکم شد، تا اینکه صدایش را شنیدم:
_ کسی… کسی توی زندگیته؟
پایم بر روی دومین پله خشک شد. سرم را آرام بالا آوردم و به او، که روی پله چهارم ایستاده بود، چشم دوختم. صورتش در خنثیترین حالت ممکن بود، نه نشانی از کن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0بله کمی تامل..بعضی ها از روی ترس و بدون فکر سری که درد نمیکند دستمال میبندن..و بشر دوپا چه انسانهای عجیبی هستند
۱۰ ماه پیشفاطی
0و آدمها چه خیالهای باطلی در سر میپرورانن..دوست دارم به جایی خیره بشوم بدون هیچ حرفی ذهن و مغزم را آزاد بگذارم تا رها شود از اینهمه فکر..خسته ام
۱۰ ماه پیشفاطی
0وای چه خوب که میتونم نظر بدم..حیف که چندتا پارت نظر میدم بسته میشه تا فردا..پارت های هیجانی رو ازدست دادم نتونستم نظر بدم..نویسنده عزیزم شرمنده
۱۰ ماه پیشآذر
1اره بابا معلومه که نقشه اس. ولی بازم چی مشد واقعا رمان عاشقانه هم بود؟ بدون عشق واقعا رمان انگار یچیزی کم داره. من خیلی وقته رایان و لنا رو باهم شیپ کردم🥲🙄
۱۲ ماه پیش...
1رایان خیلی یخه و من شخصیتشو خیلی ضعیف میبینم به نظرم دختری مثل بنا یک مرد محکم میخواد
۱۲ ماه پیشحیف
1حیف لناست حروم رایان بشه
۱۲ ماه پیشرزی
1اتفاقا رایان و لنا خیلی بهم میان
۱۲ ماه پیشآذر
0دقیقا👏👍 منم همین نظرو دارم.
۱۲ ماه پیشرزیتا
1من یک سوال دارم اگه عقلانی فکر کنی یک نویسنده دو بار از یک مورد استفاده نمیکنه پس رایان و اریو نمیتونن هر دو پلیس باشند پس رایان کیه؟
۱۲ ماه پیشلایف استم
1رایان باید پلیس باشه و گرنه چرا گفت طبقه سوم نرو حتما اونجا دستگاه شهودی چیزی هست
۱۲ ماه پیشافسون
1نه طبقه سوم باید ماجراش یک چیز دیگر باشه
۱۲ ماه پیشآذر
1نه فکر نکنم همچین چیزی باشه. فکر هم نکنم رایان پلیس باشه. من میگم شاید همینجوری گفته تا لنا رو امتحان کنه بعد که لنا میخاد بره طبقه سوم غافلگیرش کنه،فقط یه حدسه.
۱۲ ماه پیشریا
1یک چیز عجیبی به نظرم توی این خونه هست چون لنا با لباس بیرون خوابید ولی صبح که بلند شد گیج بود و لباساش عوض شده بود اگه پلیس بودند که اینکارو نمیکردمد
۱۲ ماه پیشآذر
0آرهههه اونجا که گفت لباس خواب تنش بوده😂🤦 ♀️ کار رایان باشه؟ یا هم چون نوشته رمان ترسناک هم هست من میگم منظورش از ترسناک همین جن و اینا نباشه؟ شاید کار جن باشه😂
۱۲ ماه پیشالمیرا
1نه بابا فکر نمبکنم اخه جن؟؟؟😂😂
۱۲ ماه پیشآذر
1آره رایان که پلیس نیست، آریو هم حسام گفت یه سرباز ساده ست. سوال همین جاست! رایان کیه و اینکه هدفش چیه ازین یهویی پیدا شدنش. شاید هدف شخصی داشته باشه، یه کینه و خصومت شخصی با لنا، شاید هم با حسام نقشه ریختن.
۱۲ ماه پیشرسا
1اگه کینه ای از لنا داشت یعنی قبلا باید لنا میدیدش و میشناختش ولی اصلا لنا ابراز اشنایی نمیکنه پس کی کینه ایجاد شد
۱۲ ماه پیشآذر
0خب شاید غیر مستقیم بوده، تو بعضی رمانا هم همینجوریه، طرف خبر نداره ولی یکی ازش متنفره و ازش کینه به دل داره. شاید فراموشی موقت گرفته باشه؟🙄
۱۲ ماه پیشالمیرا
0اره یکم بهش میخوره که فراموشی داشته باشه
۱۲ ماه پیشآذر
1تو پارتای قبل تر حسام هی با گوشیش ور میرفت و چیزی تایپ می کرد این مورد واسم شک برانگیزه بعدشم که این رایان یهو پیداش شد.
۱۲ ماه پیشرزیتا
1برداشت من این بود که به رایان یا آریو خبر داد البته فقط حدس زدم🤔🤔
۱۲ ماه پیشآذر
1آره اینم میشه باشه
۱۲ ماه پیشا…ددت
2دقبقه بعد اینکه پیام داد سر و کله رایان پیدا شد
۱۲ ماه پیش.....
2منی که هنوز منتظرم اون پسره آریو که خودشو پلیس جا زده بود وارد داستان شه حس میکنم رفتار رایان نقشه اس
۱۲ ماه پیشلایف
0اره منم همینطور
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
Sky
0حس میکنم با گفتن: به طبقه سوم نرو خواست لنا رو تح.ریک کنه ک بره اونجا اتفاقا