پارت چهل و یک :
فصل سیزده
شبانگاه روز دوم، وقتی که نیلرام حسابی از سر و کله زدن با حرفهای به ظاهر عاشقانهی سینا خسته شد و بالاخره کوتاه آمد، به شهر تالش در زمین های شمالی پارسه رسیدند. کاروان برای استراحت امشب را در تالش که شهر کوچکی بود مستقر شد و تا خود صبح قرار نبود حرکت کند. اینبار برخلاف استراحت های میان راهی که از شوش تا تالش داشتند، قرار بود زمان بیشتری را صرف بازگشت انرژی خود کنند.<
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آبی
0اسب از قصد بهش لگد زد... قشنگ گذاشت بیاد نزدیکش، بعد بهش لگد زد(: ای سینا، ای سینا. یعنی خشکسالی این شهر هم به اهرمن مربوطه؟ بگردم برای دل اون مادر):
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به اسبم مشکوکی؟ سینای بیچاره داره اش نخورده و دهن سوخته میشه.
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0سینا بدجنس با اینکه اصلا بهش حس خوبی ندارم ولی خیلی دوسش دارم و جذابه لعنتی🥺💜❣️🥺