پارت سی و هفتم :

به خاطر فعالیتی که امروز داشتم حسابی خسته شده بودم و نای ایستادن نداشتم از طرفی هم نگران ذغالی بودم که مبادا غذایش تمام شده باشد و گرسنه بماند.
با اینکه حالا به غیر از شیر، غذا هم می خورد و ظرف غذایش را پر کرده بودم اما باز هم نگران بودم.
با اینکه روز شلوغی بود اما تصمیم گرفتم مغازه را زودتر ببندم و به خانه برگردم آن قدر فکرم پیش ذغالی بود که نمی توانستم به کارم توجه کنم.
وارد کو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زلز

    0

    بابا پارتای هدیه ممنون بانو هوش قبم

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    1

    اوه اوه بالاخره لو رفت پیش همسایه 😮😍🤩🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • صدف

    1

    بابت پارتهای هدیه سپاس فراوان🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    خواهش میکنم صدف جان

    ۱۲ ماه پیش
  • اسرا

    2

    آخه چه بدموقع🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    ممنون بانو خوش بدرخشی جانم عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!