سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت سی و هفتم :
به خاطر فعالیتی که امروز داشتم حسابی خسته شده بودم و نای ایستادن نداشتم از طرفی هم نگران ذغالی بودم که مبادا غذایش تمام شده باشد و گرسنه بماند.
با اینکه حالا به غیر از شیر، غذا هم می خورد و ظرف غذایش را پر کرده بودم اما باز هم نگران بودم.
با اینکه روز شلوغی بود اما تصمیم گرفتم مغازه را زودتر ببندم و به خانه برگردم آن قدر فکرم پیش ذغالی بود که نمی توانستم به کارم توجه کنم.
وارد کو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زلز
0بابا پارتای هدیه ممنون بانو هوش قبم