پارت نود و نهم :

فصل بیست و شش

عصبی بود و مدام دور خودش می‌چرخید. جای ضربه‌هایی که از سروش و اردشیر خورده بود، روی پهلوی چپش درد می‌کرد و راه رفتن برایش سخت شده بود اما از صبح زود، لحظه‌ای هم نتوانسته بود بنشیند و روی کارش تمرکز کند. از وقتی پا داخل ساختمان شرکت گذاشته بود، ترکش‌های خشمش همه را نشانه گرفته و از نگهبان تا بابا صادق، هیچ کس از فریادهای عصبی او در امان نمانده بود.
از وقتی سروش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!