پارت نود و دوم :


نگاهم به خودم افتاد که روی تخت سفیدی بودم با روتختی ابی و دستگاه هایی که اطرافم رو گرفته بودن.
همه چیز به نظر آشنا می رسید اما چراغ های کم سوی اتاق اجازه ی تشخیص کامل موقعیت رو نمی داد.
پلکام رو فشردم حافظم کار نمی کرد انگار تهی و خالی بودم. من کیم؟ این جا کجاست؟
خدایا چقدر همه چیز به نظر آشنا می یاد و درعین حال انگار اصلا نمی شناسم.
بوی ضد عفونی کننده و تمیزی اتاق دماغ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهان

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣فقط اون قسمتی که گفتی از عصبانیت مغزم یاری نمیکنه

    ۴ ماه پیش
  • آیسل

    0

    نکنه رئیس عاشق اریکا شده؟

    ۱ سال پیش
  • خواستگار تردست

    4

    جیسون نبودی ببینی رئیس برگشته خون اریکا بی ثمر گشته اون عقبیا صداتون نمیادددد! آه و وایلا اریکا شاد نیست جیسون چون رئیس عنتر هی گاومیش تر شد جیسون

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    2

    وییییی بازم رئیس نجاتش داد دستش درد نکنه حالا اونو ب صاحبش برگردونه🫣😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    6

    دستت درد نکنه رئیس جون که نجاتش دادی حالا مثل یه بچه خوب تحویل صاحبش بده افرینننن اصلانم پرو نیستم😁😎

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    فکر کردم دیگه دوستش نداره الان میگه دوست پسرم کجاست عجب

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    1

    من که قاطی کردم نفهمیدم چی شد از یه طرف حافظشو از دست داده از یه طرف دیگه جیسونو یادشه چجوریه ؟ 🤔🧐

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    حافظه کوتاه مدتش رو از دست داد یعنی اتفاقات قبل از سقوط رو از یاد برد

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    1

    نفهمیدم، چی شد؟ 😐

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • Zahra

    1

    اریکا برای بار دوم تو اون اتاق به هوش اومد ولی چرا فقط جیسون و رئیس رو با چند تا خاطره یادشِ.؟ جالب شد.

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ضربه مغزی شد😂😂

    ۲ سال پیش
  • اسما

    0

    یعنی باز ریس نجانتش داد 😂

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    رییس یه پدرکشتی باتردست داره یاحتمی اون می شناسی چرابایداریکابیار بازپیش خودش؟

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نری

    1

    دوباره همون رییس نجاتش داده🫢🫢😁عالی بود حدیث جانم ولی پارت خیلی کوتاه بووود🥺🥺

    ۲ سال پیش
کپی شد!