از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت بیست و یک :
اردبیل- اردیبهشت1366
هوا سرد بود. بهار خیلی وقت پیش آمده بود اما زورش به آب کردن برفهای کنار جاده نرسیده بود. از پایان گردنهی حیران به این طرف انگار وارد اقلیمی دیگر شده بودند. تمام شب را یک سره پشت رل نشسته بود تا به ختم اسد برسند. تنها دو بار در میانهی راه برای پر کردن باک ماشین توقف کرده بود. خسته بود. اگر چایی پررنگی که فرحناز یک ساعت پیش به دستش داد نبود، حتما پشت فرمان خوا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
هیییییی از گناه عبا .
۱۲ ماه پیشزهرا
0بسیار رمان خوبیه من که دوست دارم کامل بخونمش ممنونم عزیز
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی زهرا جان❤️🥰
۱ سال پیشراز
1وااای خدا من عاشق اردبیل و گردنه حیرانم خیلی قشنگه دست مریزاد خوش قلم خوش بدرخشید عزیزم امیدوارم سلامت باشی
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خدا نقطه به نقطهی ایران عزیزمون رو از چشم بد و دست ناپاک دور کنه. پاینده باشید به مهر🥰❤️
۱ سال پیشدینا
1وایب رمان منو میبره سمت سریال آنام . دست مریزاد نویسنده توانا
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون.❤️
۱ سال پیشM.b
0خییلیی عالیی🌸 داشتن قلم زیبا و داستان باور پذیرش واینکه تک تک لحظات را دقیق و زیبا توصیف میکنید
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نگاه شما به نوشتهها جلا میده❤️
۱ سال پیشفیروزه
1نویسنده جان دست مریزا
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پاینده باشید.🥰🥰
۱ سال پیشم.ر
5رفتیم به قدیما قلمت ماندگار🙏
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشید.🥰
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1ببینیم چه گندی زدی عباد خان