راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت نود و پنجم :
- شهاب؟!... شهاب دیگه کیه؟ تا حالا اسمشو نشنیده بودم.
سکوت نگار کمی طولانی شد وکمی بعد پلکهای پف آلودش را روی هم فشرد. و وقتی چشم باز کرد همه چیز برایش تمام شده بود:
- فرض کن یه دوست قدیمی، یه آدم باوجدان، ... یه کسی که درد دیگران براش مهمه. چه فرقی میکنه؟... مهم اینه که همیشه تو شرایط سخت اولین کسیه که میشه روش حساب کرد.
- داری طعنه میزنی؟...
لبخندش خشک و بی روح بود:
- به نظرت

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1افرین نگار،وقتش الانه،نذاری باز خرت کنه