پارت نود و پنجم :

- شهاب؟!... شهاب دیگه کیه؟ تا حالا اسمشو نشنیده بودم.
سکوت نگار کمی طولانی شد وکمی بعد پلکهای پف آلودش را روی هم فشرد. و وقتی چشم باز کرد همه چیز برایش تمام شده بود:
- فرض کن یه دوست قدیمی، یه آدم باوجدان، ... یه کسی که درد دیگران براش مهمه. چه فرقی میکنه؟... مهم اینه که همیشه تو شرایط سخت اولین کسیه که میشه روش حساب کرد.
- داری طعنه میزنی؟...
لبخندش خشک و بی روح بود:
- به نظرت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    افرین نگار،وقتش الانه،نذاری باز خرت کنه

    ۹ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😁 گوشهات دراز نشه نگار🤭

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️