سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت چهل و نهم :
صورتش ارغوانی شده بود. هر بار که فریاد میزد، صدایش در فضای جلوی کلانتری طنینانداز میشد و نگاههای کنجکاو اطرافیان را به سمت ما میکشاند. دستانش محکم بازوهایم را گرفته بود و فشارشان به قدری بود که احساس میکردم استخوانهایم زیر انگشتانش خرد میشوند.پشت سر هم یک جمله را تکرار میکرد:
_ازت متنفرم…تو تمام مدارکو از بین بردی.حالا هیچ شانسی برای پیدا کردن قاتل وجود نداره…!! ازت متن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
رقیه
1فاطمه جون خیلی رمان خوبیه دستت درد نکنه ایشالله موفق باشی قشنگم 👌🏻❤️
۱ سال پیشرقیه
2یعنی لنا خیلی خره که با اون رفتاری که حسام باهاش کرد باز سوار ماشینش شده بعد اینکه آتوسا خیلی عوضیه یه طوری رفتار می کنه انگار اون شریک جرم لنا نیست و همه کارارو لنا خودش تنهایی انجام داده دختره آویزون 🤮
۱ سال پیشلایف
3چجوری آزادش کردن برام سوالهههه
۱ سال پیشافرا
1جقدر خوشحال شدم پارت جدید اومد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
پریا
0ممنون از نویسنده عزیز این اولین رمانیه میخونم که شخصیت اولش اینقدر منفیه من رمان زیاد خوندم توی این برنامه این تنها رمان هست که هنوز دوست دارم بخونمش امیدوارم خوب پیش بره تا مثل خیلی از رمانای دیگه نصفه ولش نکنم