سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت چهل و سوم :
آتوسا دستانش را باز کرد، سعی داشت خودش را در آغوش حسام بیندازد. نگاهش به التماس آلوده شده بود، چشمهایی سرخ و متورم، اما هنوز هم سرشار از وحشتی پنهان بود.گفت:
_عزیز دلم... متاسفم... ما نمیخواستیم... کار ما نبود... کار من نبود...من بیگناهم
اما حسام عقب کشید. دستهای لرزانش را بلند کرد، انگار که میخواست کابوسی را که در آن افتاده بود پس بزند. نفسهایش سنگین شد، لبهایش تکان خورد اما
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
رمان انلاین نوشته میشه حدودا ده پارت تا انتهای رمان باقی مانده
۹ ماه پیششهناز
0خیلی هیجان دا ره واقعا عالیه رمان خوشم امده ممنون از شما
۹ ماه پیشلایف
2آخیش فک نمیکردم به این زودی گیر بیوفتن
۱ سال پیشراز
3بلاخره که گیر می افتادی ولی صورت پیرمرد بیچاره رو ک اسید پاشیدی چکار میکنی
۱ سال پیشreyhane
6حالم از اتوسا بهم میخوره.
۱ سال پیشالمیرا
0اخیش راحت شدم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
شهناز
0کلا چند پارت هست وایا اتوسا خبردلشته از عسل مه مواد میفروشه