پارت چهل و دوم :

دیدم که مامورهای گروه تجسس، بعد از بیرون آمدن از اتاق عسل، به‌طرف آشپزخانه رفتند. از جایی که نشسته بودم، فقط سایه‌هایشان را می‌دیدم که در سکوتِ سنگین خانه جابه‌جا می‌شدند.
احساس می‌کردم قلبم زیر فشارتند و بی‌قرار می‌کوبد و صدایش درون سرم می‌پیچید؛ ضربانی که هر لحظه بیشتر مرا از درون می‌لرزاند.
سرم پایین بود، اما از گوشه‌ی چشم حرکاتشان را می‌دیدم. سه نفرشان مشغول شده بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    2

    ایوووول بالاخره دستشون رو شد

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!