پارت چهل و سوم :

آتوسا دستانش را باز کرد، سعی داشت خودش را در آغوش حسام بیندازد. نگاهش به التماس آلوده شده بود، چشم‌هایی سرخ و متورم، اما هنوز هم سرشار از وحشتی پنهان بود.گفت:
_عزیز دلم... متاسفم... ما نمی‌خواستیم... کار ما نبود... کار من نبود...من بیگناهم
اما حسام عقب کشید. دست‌های لرزانش را بلند کرد، انگار که می‌خواست کابوسی را که در آن افتاده بود پس بزند. نفس‌هایش سنگین شد، لب‌هایش تکان خورد اما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شهناز

    0

    کلا چند پارت هست وایا اتوسا خبردلشته از عسل مه مواد میفروشه

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    رمان انلاین نوشته میشه حدودا ده پارت تا انتهای رمان باقی مانده

    ۹ ماه پیش
  • شهناز

    0

    خیلی هیجان دا ره واقعا عالیه رمان خوشم امده ممنون از شما

    ۹ ماه پیش
  • لایف

    2

    آخیش فک نمیکردم به این زودی گیر بیوفتن

    ۱ سال پیش
  • راز

    3

    بلاخره که گیر می افتادی ولی صورت پیرمرد بیچاره رو ک اسید پاشیدی چکار میکنی

    ۱ سال پیش
  • reyhane

    6

    حالم از اتوسا بهم میخوره.

    ۱ سال پیش
  • المیرا

    0

    اخیش راحت شدم

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!