از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هجده :
رنگ فرحناز میپرد. خودش از آن دبهها خبر داشت. اما محتویاتشان را برای علی مباح میدانست؛ فقط برای علی و نه برای فرانک. در همان مستی هم میتواند احوالات مادرش را اسکن کند. دست راستش را از روی چارچوب در برداشته و با انگشت سبابه به سمت علی اشاره میکند.
- آب شنگولیای شازده پسرته. منم از همونا یه دبه برداشتم بردم مهمونی مهسا.
چشمهای درشت خمارش تغییر مسیر داده و از روی مادرش
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دختر دوست داشتنی حاجی❣️
۶ ماه پیشسهیل۲۹
2اینم از دختر حاجی
۹ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دختر حاجی گله. حیف حاجی لیاقت داشتن همچین دختری رو نداره.
۹ ماه پیشمحیا
2حتما حاجی تو جوونیش یه کاری کرده که دخترش اینطوری جلوشون در اومده زودتر به حاجی بگین اونم فیض ببره
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍👍
۱۲ ماه پیشپرنیا
4مچ شدن عطا و فرانک خیلی جالب میشد بنظرم ولی خب چ کنیم که محرمن !!! اینایی که مولا مولا میکنن دبه هم دارن ؟؟؟😂😂
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😁
۱۲ ماه پیشزهرا
2فرانک تقاص کارهایی ک عباد کرده ، عالی بودی بانو 🌹
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
وای فرانک عزیز🥰
۱ سال پیشآتوسا
1این پارت خیلی خوب بود شخصیت آدمهای به ظاهر مذهبی ولی جا *** آب کش رو نشون میده که بچه های رو تربیت می کنند که حتی خودشون از پسشون بر نمیان
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍❤️
۱ سال پیشدینا
2نمیدونم عباد چکار کرده ولی هرچی که هست خدا یه وری گذاشته تو کاسه اش . حس میکنم دخترش به عطا کمک کنه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حتما یه کاری کرده و یادش رفته زمین گرده.❤️❤️
۱ سال پیشAsra
1از همین الان این دخترو دوست دارم
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فرانک طفلی و عزیز❤️❤️
۱ سال پیشراز
2واای این دختر چقد باحاله
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فرانک دوست داشتنی🥰🥰
۱ سال پیشهاوژین
3دنیا دارالمکافات است
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
5خوشم اومد از دختر حاجی😁