سایه ی لیلا به قلم سعیده براز
پارت بیست و هشتم :
-این انصاف نیست که این همه مدت همین بیخ گوشم بودی و منو از دیدن خودت محروم کردی.
رو به رویم که بود نمی توانستم این گونه بی محابا حرف دلم را بزنم اما در دنیای مجازی بیان احساسات راحت تر بود.
طولی نمی کشد که پاسخ می دهد.
-این همه بودم یه حرف قشنگ از دهنت درنیومد، به محظ اینکه از خونه ات اومدم بیرون، دلبری می کنی؟!
یک تای ابرویم را بالا می اندازم.
-اول اینکه محظ نه محض.
سری
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
4اوه بخاطراینکه باهش حرف بزنه عجب بهانه ی گرفت تادیروزیادش نبودالان یادش افتاد🙏😁
۱ سال پیشم
1خیلی خوب بود،بالاخره پنهان پیدا شد وهیچکدوم از فکرای لیلا در موردش درست نبود تازه از دیدنش آرامش هم گرفته ❤️🙏
۱ سال پیشH
0نه هیچ اتفاقی
۱ سال پیشعلیرضا۲۷
1خیلی قشنگ بود، کاش پارت هدیه هم داشتیم. قلمتون مانا
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
4عجب سلیطه ای هست و رو نمی کرد از دختر رمانتون خیلی خوشم میاد عالیه وهمچنین پارت عالی بود