پارت بیست و دوم :

(یا متاهل بود.)
(یا خیلی زشت بود.)
(یا آشنایی بود که می دانست بعد از اینکه هویتش آشکار شود با او قطع رابطه می کنم.)
به هر حال به هر دلیلی که خودش را مخفی می کرد باعث شد تا به این رابطه پایان دهم و خودم را هم برای عواقبش آماده کنم.
حتی اگر بخواهد دوباره جلوی پنجره بیاید و تهدیدم کند کوتاه نمی آیم . با پلیس تماس می گیرم.
تصمیم را گرفته ام، دیگر حاضر نیستم بیش از این وابسته ی مردی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • و_مغنی

    1

    لیلا طوفانی ظاهرشد

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    قشنگ وجالب هست😍🤩😘

    ۱ سال پیش
  • زینب حیدرزاده

    0

    پنهان خودش رو نشون میده

    ۱ سال پیش
  • H

    1

    عصبانیم کلییی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالی و جذاب

    ۱ سال پیش
  • لیلا میر

    0

    خونم خوردی

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    0

    عالیه من محتواشودوس دارم انگارتوش دارم زندگی میکنم

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتین

    ۱ سال پیش
  • مژگان

    1

    چطوری میشه کل رمان و خوند؟؟

    ۱ سال پیش
  • سعید

    1

    رمان بسیار زیبایی هست دوست دارم بفهمم پنهان کیه

    ۱ سال پیش
  • ط

    1

    بله ،چون دوست دارم بدونم پنهان کی؟

    ۱ سال پیش
  • ط

    1

    حرفهای پدر لیلا

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    ای بابا پدرش که شدمادرژرفی🙏

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🤣

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    1

    یه سوال :چراتواکثر رمانا پدرومادرا اینقد بدن؟؟

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    این دوتا رمان اینجوریه بقیه اینجوری نیستن

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    زمانی که بیمار میشم و پدرم بفهمه مثل دوست کنارم به خاطره بیماریم دلداریم میده وبا من گریه میکنه همش هم خودش رو مقصر میدونه که نگذاشت پیششون بمونم ودانشگاه برم خیلی سختی ها میکشم اما هیچوقت به پدرم نمیگم چون میدونم تحمل نداره وقند خونش به خاطره ناراحتی بیشتر میشه بابام رو بیشتر از مادرم دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    آمنه مهربونم

    ۱ سال پیش
  • امیر

    1

    رمان زیبایی هست

    ۱ سال پیش
کپی شد!