خنا به قلم حنانه بامیری
پارت پانزده :
باد گلویش را در نطفه خفه کرد. من تنها باد شدن گونهاش را دیدم و خالی شدنش را.
- از اون خوشحالیها که وقتی سرمو برگردونم، به ریشم بخندی؟
صدایش شلاقی و خشن شد؛ حتی شفقتش بوی بد مستی داد:
- همه رو زن خراب حساب کردی نه؟ همه که پنج تا روایت و هفت تا شبنشینی ندارن. این دختر یه دونهست، برجسته، نژاده... من دم به تله ندادم؛ نگاهش کردم و دنبال این توش چشمونش نگشتم که ببینم قاتله یا معصوم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0واقعا کسی اونجاست یادامون یاد مادرش افتاده؟