پارت سی و نهم :


به خانه بی‌بی که می‌رسم، یک راست سراغ کتاب‌هایم می‌روم. این روزها دوری از مادر بیش از قبل خودنمایی می‌کند. همیشه وقتی مادر برای انجام کارهای مقاله به خارج می‌رفت، من پیش مادربزرگم می‌ماندم. درست است که در خانه مادربزرگم هم دلتنگ مادرم بودم اما الان...

کتاب زیستم را باز می‌کنم و سعی می‌کنم ذهنم را از اتفاقات امروز دور کنم. دو ساعتی درس می‌خوانم. چشمانم خسته‌اند. سرم را ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️