پارت سی و نهم :
به خانه بیبی که میرسم، یک راست سراغ کتابهایم میروم. این روزها دوری از مادر بیش از قبل خودنمایی میکند. همیشه وقتی مادر برای انجام کارهای مقاله به خارج میرفت، من پیش مادربزرگم میماندم. درست است که در خانه مادربزرگم هم دلتنگ مادرم بودم اما الان...
کتاب زیستم را باز میکنم و سعی میکنم ذهنم را از اتفاقات امروز دور کنم. دو ساعتی درس میخوانم. چشمانم خستهاند. سرم را ر
لطفا صبر کنید...
