پارت سی و هفتم :
بچهها از آمدن رضا خوشحال میشوند. کلاس شور و هیجان خاصی میگیرد. تمام مدت نظارهگر این حجم از اهمیتی هستم که رضا به تک تک بچهها میدهد. کار کلاس که تمام میشود، همراه با رضا مشغول مرتب کردن کلاس میشوم. در کنار او سکوت معنای متفاوتی دارد. پایه میز ردیف سوم لق شده است. رضا با کلافگی میگوید:
- چقدر به کدخدا گفتم که امسال میزها رو عوض کنه. کو گوش شنوا.
نگاه معنا دارÛ
لطفا صبر کنید...
