زمزمه در شب به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و نهم :
مهرداد گفت:
- من موندم شما که این همه راه و اومدین تهران پس چرا کاری نمیکنین و چپیدین تو خونه و فقط میخوابین؟
- منم نمیدونم تو چه گیری دادی به خوابیدن ما! آقا داشتیم از خستگی میمردیم.
- آره دارم میبینم، تو که میگفتی من اگه روی تخت خودم نخوابم شبم صبح نمیشه؟!
- محض اطلاعت همین چند وقت پیشم تو خونه ی جنابعالی کف اتاقتون خوابیدم، اعتراضی از من دیدی؟!
واقعاً نمیفه
لطفا صبر کنید...

میم
1مهرداددهمچنان از دیدن جاوید وحشت می کنه،تازه این چهره واقعیش نیست 😁