پارت پنجاه و نهم :

مهرداد گفت:
- من موندم شما که این همه راه و اومدین تهران پس چرا کاری نمی‌کنین و چپیدین تو خونه و فقط می‌خوابین؟
- منم نمی‌دونم تو چه گیری دادی به خوابیدن ما! آقا داشتیم از خستگی می‌مردیم.
- آره دارم می‌بینم، تو که می‌گفتی من اگه روی تخت خودم نخوابم شبم صبح نمی‌شه؟!
- محض اطلاعت همین چند وقت پیشم تو خونه ی جنابعالی کف اتاقتون خوابیدم، اعتراضی از من دیدی؟!
واقعاً نمی‌فه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    مهرداددهمچنان از دیدن جاوید وحشت می کنه،تازه این چهره واقعیش نیست 😁

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    1

    عالیییییییییییییییییییی

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
کپی شد!