پارت پنجم :

بوی گوشت در مطبخ بی‌رحمانه بینی‌ام را می‌آزرد. سردار سنگِ تمام گذشته بود برای قدم باز رسیده‌اش.

- به بَرِکتی اَمدِت، فَردا چراغ شِفاخونا ره روشن کن (به برکت اومدنت فردا چراغ شفاخونه رو روشن کن).

لحنش نرم شد و صدایش جان گرفت در پستوی ذهن ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!