لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت پنجاه و یک :
به دنبالش از میخانه بیرون پریدم و هو هو و باد سرد شنلم را در هوا تکان داد. فکر کنم برف سنگین دیگری در راه بود...با این که به بهار نزدیک می شدیم اما همچنان سرمای هولناک دست بردار این دهکده ی ماتم زده نبود.
با قدم های بلند در حالیکه باد زوزه می کشید خودم را به ایزاکین رساندم و شانه به شانه ی یکدیگر قدم بر می داشتیم. صدای پای ما سکوت سنگفرش باریک و سرما زده را شکسته بود. مرد که تلو تلو می خور
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
5همه چی خوبه ولی یه چیزایی مدام ادمو بین دنیای مدرن و دنیای جادویی می بره ... توی اون قصر و دنیای جادو ها یهو یخچال ؟ میگم خلاقیت داستان رو دوس دارم ولی خیلی جاها با دنیای الان قاطی میشه و حس و حال اون فضا رو به شدت میگیره
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
دیگه این سوتی ها رو نقد مخاطب باید بگیره وگرنه ما نویسنده ها اونقدر دقت نداریم 😂💔
۱ سال پیشA-a
1ممنون عالی وزیبا خسته نباشید قلمتون مانا👏👏🙏🌹
۱ سال پیشزهرا
4بح بححححح میخواد بره دعوا
۱ سال پیشمرضیه
10من خیلی کنجکاو شدم قضیه آیوا و زین چی میشه ولی امیدوارم کنار هم بمونن
۱ سال پیشاکرم بانو
4به به،،،تیپ دعوا😂😂😂
۱ سال پیشآمنه
8عالیه عالی مهم زیاد بودن تعداد نیست ومهم مغز متفکری که دختر انسان داره وبا اون دارن به اهدافشون میرسن کلی آدم خنک به درد نمیخوره وآدم شجاع برنده نبرد میشه
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
👏🏻👏🏻 دقیقا
۱ سال پیشفاطی
4سرمای زمستان در تار پودم نفوذ کرده و من آرام در کوچه های ماتم زده قدم میزنم..یک لحظه همه چیز روی کند شد حتی قلبم..گرمای شیرین که خاطره ای شد در گوشه ی ذهنم..و مرور آن لذتی وصف نشدنی دارد
۱ سال پیشنیلوفر آبی
2🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤩😘😍خسته نباشید ممنون عالی بود
۱ سال پیشساناز
2🤍💛🩵💙💜❤️🩶🤎💚🧡
۱ سال پیشثریا
4نویسنده شون هم عشقه ها🥰😉 همیشه کاپل هاشون عالیه 💝 آرن رو خیلی دوست داشتم 😭😍
۱ سال پیشثریا
3لارا یکم ایزاکین رو اذیت کن🥲😅
۱ سال پیشثریا
6عالی بود اولین بوسه ای که خواب نبود🦋😜
۱ سال پیشثریا
5این دوتا عشقن عشق😍🥺🤧
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خیلی قشنگ بود مرسی