پارت هشتاد و ششم :

به حدی حالش از این اوضاع بد بود که بی‌توجه به تلخی آزار دهنده‌ی قهوه، آن را سر کشید. موهایش را با وسواس عجیبی مرتب کرد و دستش را دو طرف صورتش فشرد. تمام رفتارهایش حالت عصبی داشت و تحمل آن فضا برایش غیرممکن شده بود. به شدت ترسیده بود و دلش می‌خواست از آن آدم‌های به ظاهر عادی اما در باطن بیمار روانی فاصله بگیرد. دلش می-خواست همان لحظه داخل خیابان بود، کنار جوی آب لجن بسته خم می‌شد و تمام مح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!