ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت پنجاه و هفتم :
هرچقدر سکوت عمارت باشکوه ورهرام تا ساعتها شکستنی نبود، در عوض خانهای در محلهای قدیمی که در آن عدهای غریبه که از هزاران آشنا برای هم آشناتر بودند، زندگی میکردند؛ لحظهای رنگ سکوت را به خود ندیده و فضای کوچک حیاطش از سروصدای اهالی و آهنگ حرف زدنها و خندههایشان پر بود. به فاصلهی هشت قدم از در اتاق هیلا، در سمت راست حیاط؛ جلوتر از در اتاق دیگری که مجهزتر و بزرگتر از باقی اتاق
لطفا صبر کنید...
