پارت صد و هشتاد و هشتم :
سهیلا مثل هنوز وقتی خانم عمارت سیف علی خان بود آرا و بیرا نداشت. با روی رنگ پریده و لباسی بلوز دامن خیاطدوز و ساده روبرویمان روی صندلی نشست.
جورابهای توری نازکش از روی زانو بالا رفته و زیر دامن سورمهای رنگش گم شده بودند.
خدمتکار پیرش در سکوت چای و میوه جلویمان گذاشت و از مهمانخانهی کوچک بیرون رفت.
زیاد طول نکشید که خانهی او را در محلهی خلوت آم
لطفا صبر کنید...

Bahar
0عالی مثل همیشه قلمتون مانا🙂🥰