طلایی تر از گندم به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت صد و هشتاد و هشتم :
سهیلا مثل هنوز وقتی خانم عمارت سیف علی خان بود آرا و بیرا نداشت. با روی رنگ پریده و لباسی بلوز دامن خیاطدوز و ساده روبرویمان روی صندلی نشست.
جورابهای توری نازکش از روی زانو بالا رفته و زیر دامن سورمهای رنگش گم شده بودند.
خدمتکار پیرش در سکوت چای و میوه جلویمان گذاشت و از مهمانخانهی کوچک بیرون رفت.
زیاد طول نکشید که خانهی او را در محلهی خلوت آم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
Bahar
0عالی مثل همیشه قلمتون مانا🙂🥰