حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت بیست و دوم :
کیوان با چهره ای برافروخته از خشم فریاد زد: "مارال! کنار برو... نمی خواهم سرت فریاد بکشم!"
نیشخندی تلخ بر لبم نشست "از چه می ترسانی کیوان؟"
او با حرکتی مرا کنار زد و در حالی که به سمت خانه مسعود می رفت، زیر لب غرّید: "من فقط نمی خواهم تو آسیب ببینی..."
درست وقتی که کیوان می خواست از دیدرس خارج شود... صدای در در حیاط پیچید!
قلبم یک باره تندتر زد. کیوان با شتاب به سمت خانه مسعود دوید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
🩵
۱ سال پیشزلیحا
3برگااام ریخته این خفن ترین و زیباترین رمانی که تا الان خوندم چطور ممکنه انقدر تمیز نوشتن من رمان زیاد می خونم تا تموم نشه شروع نمی کنم اما به قدری خوب نوشته بودید که ترغیب شدم آنلاین بخونم موفق باشید😍
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
امیدوارم حال خودتون و خانوادتون خوب باشه ممنونم از نظرتون که انقدر پرشور و اشتیاق نظر میدید.
۱ سال پیشم
1کیوان یه غلطایی انگار داره می کنه مارال فضولم تا سردر نیاره ول کن نیست
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
امیدوارم حال خودتون و خانوادتون خوب باشه قطعا مارال کارهاش بی دردسر نیست...
۱ سال پیشالهه
1رمان عالیه ولی کاش زود زود بنویسه خیلی خوب توصیف میکنه اون لحظه رو کیوان داره عجیب میشه مارال هم فضوله قطعا کیوان ربطی به خانه متروکه داره راستی چرا خانواده اش باهاش اینقدر بدن
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
امیدوارم حال خودت و خانوادتون خوب باشه مرسی خوشگلم که انقدر دقیق می خونی جواب سوالات تو پارتای بعد هست... :)
۱ سال پیشMari
1ای کیواان بی ادب چرا انقدر مارال ک اذیت می کننن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ناهی
0این خیلی فوق العادست 😪🧡🧡🧡🧡🧡🌸🌸🌸