پارت صد و بیست و ششم :

مایک اخم ساختگی‌ای تحویل شهاب داد.
نگین خندید:
- عجیب الغریبا! نمی‌دونم به چه علت ولی جدی خیلی از این بچه خوشم میاد.
شهاب:
- همین و بگو.
رخشا:
- آ آ... چرا؟ یه جوری رفتار نکنین حس کنم یه جادوگر بی‌رحمم.
- حق داری خب اینا همش تو جیب همن.
لبخندی بهش زدم:
- این انرژی مضاعفت و نگه دار واسه فردا رخشا؛ دلت واسه مهسا تنگ نشده بود؟
نفسی راحت کشید و با منحنی تازه جون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    1

    این رمان عالیه دخترررر♥️🫂

    ۲ سال پیش
  • هانی

    0

    پرفکتوووو🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    1

    به جرعت میتونم بگم که تا الان خیلی رمان خوندم و اکثرا آبکی بودن بجز یاکان ،انفجار تاج۲ و این دوجلد مانکن نابودگر ،،موفق باشی منتظر اثار فوق العاده تری هستیم

    ۲ سال پیش
  • عسل

    4

    نفر سوم رابطشون😂😂

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!