نوازنده ی خاموش به قلم علیرضا لرکی
پارت هشتم :
سکوت بازداشتگاه همچون پتویی سنگین و خفهکننده دور تا دورم پیچیده بود، نفسم را میبرید و تکان نمیخورد. دیوارهای نمگرفته و زبر، تکههایی از رنگ پریده و ریخته که هرازگاهی چشمم بیاختیار رویشان میلغزید، دنیایم را کوچکتر میکردند.
نور زرد و بیرمق لامپ مهتاØتا اطلاع ثانوی مطالعه ی این رمان به درخواست نویسنده غیرفعال می باشد. با تشکر از درک شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hadis
3وقتی وسط بازجویی پرونده میره یه بخش دیگه نشون میده که این پرونده سر دراز دارد
۱ سال پیشالی
3قاتل از دعوای بی نشون خبر داشته ولی چیزی که عحبیع منتقل شدن پروندس انگاربرنامه فقط یه قتل ساده نیست همه چی مشکوکه حتی حمید که ظاهراً کاری نکرده حتی پلیسا
۱ سال پیشآمنه
3حال یک انسان به خاطره از دست دادن عزیزانش نابود شده اونوقت بیان تهمت کشتن اون شخص رو بدن دیگه چه حالی میشه پارت خوبی بود
۱ سال پیشثریا
4پزشکی قانونی زمان مرگ رو بگه خب مشخص میشه که اون زمان رفته بوده سرکار همکاراش هم دیدنش مگر اینکه یه جوری باشه که دقیقا همین که رفته بیرون زنشو کشته باشن و بگن جور در میاد و خواسته صحنه سازی کنه🤔
۱ سال پیشثریا
2متاسفانه بگی کسی رو نکشتم وقتی این همه مدرک وجود داره باور نمیکنن مگر اینکه خلافش ثابت بشه اون همسایه هاشون هم که بعید میدونم اینکه همو دوست داشتن رو دیده باشن فقط دعوا رو مثل اینکه دیدن🤕
۱ سال پیشم
2اینا عاشق هم بودن چطور به اینجا رسیدن که دائم دعوا کنن 🤔👏👏
۱ سال پیشهستی
3امیدوارم بی گناهیش ثابت بشه خیلی سخته بی گناه باشی ولی گناهکاربشناسنت
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zhinoos
0سلام نویسنده گل رمانت عالیه دست مریزاد