پارت دویست و پنجاه و هفتم :

وارد سوئیت که شد، تلویزیون روشن بود‌. اما شیدانه را ندید. صدای شُرشُر آب می‌آمد. سمت سرویس بهداشتی رفت و به در زد:
-شیدا خوبی؟ حمومی یا حالت بد شده باز؟
-حمومم. دارم میام.
خیالش راحت شد و شروع به تعویض لباس‌هایش کرد. سروته آن اتاق اینقدر محدود بود که از هر سمتش می‌خواست برود، به دیوار می‌خورد‌. مثل خانه‌ی خودشان نبود که راحت توی هال و پذیرایی بچرخد، به آشپزخانه برود و با لیوا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    الهه جان خسته نباشی عزیزم بابت زحمتی که میکشی ممنونم قلمت مانا موفق باشی ❤❤🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    سلامت باشید متشکرم از محبتتون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️