بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت دویست و پنجاه و هفتم :
وارد سوئیت که شد، تلویزیون روشن بود. اما شیدانه را ندید. صدای شُرشُر آب میآمد. سمت سرویس بهداشتی رفت و به در زد:
-شیدا خوبی؟ حمومی یا حالت بد شده باز؟
-حمومم. دارم میام.
خیالش راحت شد و شروع به تعویض لباسهایش کرد. سروته آن اتاق اینقدر محدود بود که از هر سمتش میخواست برود، به دیوار میخورد. مثل خانهی خودشان نبود که راحت توی هال و پذیرایی بچرخد، به آشپزخانه برود و با لیوا

لطفا صبر کنید...

فخری
1الهه جان خسته نباشی عزیزم بابت زحمتی که میکشی ممنونم قلمت مانا موفق باشی ❤❤🌹🌹