پارت چهل و هشتم :

حالا وقت این نبود که ماسکش را از چهره بردارد؛ هنوز هم خائن های زیادی میان ما بود.
ایزاکین نگاهی به دستم انداخت که میان انگشتانش پناه گرفته بود. برای لحظه‌ای دنیا از حرکت ایستاد؛ در آن میدان سوخته و خاکسترگرفته، در میان گریه‌ها و فریادهای مردمی که چیزی جز درد نداشتند، فقط صدای تپش‌های قلب ما بود که می‌زد، سنگین، کوبنده، نفس‌گیر.
زنی میان جمعیت، روی زانو افتاد. رد خون پسرش هنوز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    عالی عالی عالی👍👍👍😍👍👍👍👍

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    هنوز شروعشه....کنجکاوم ادامه ش رو ببینم چطور قراره جلوی اون جادوگرا دربیان

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    2

    خیلی خوب اوضاع اونجا رو توصیف کردی😍

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    وقتی پارت جدیدمیادپارت قبلی فراموش شده لطفاروزهای پارت گذاری روبیشترکنیداینجوری هیجان داستان ازبین میره

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    میتونید پارتای قبلی دوباره بخونید من حتی وقتی کتابم میخونم یادم بره صفحات قبلو دوباره میخونم درخواست پارت بیشتر‌نکنین لطفا ممنون میشم

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    دیگه خربزه میخورین باید پای لرزشم باشید خودتون گول این زنیکه رو خوردین باهم علیه ایزاکین شورش کردین حالا عزیزتون رو ازدست دادین خوبه

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    2

    🩵🤎💜💚💛🧡🩶🤍❤️💙

    ۱ سال پیش
  • کلثوم

    2

    مرسی حدیث گلی

    ۱ سال پیش
  • سوما

    3

    رو دست حدیث گلی هبچ کی نیس دمت گرم دختر با آن که امتحان داشتی ما رو از یاد نبردی ممنون عزیزکم💋❤️🎀✨️

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    دود و خاکستر تمام ده را در برگرفته..مثال شهر مردگان..آرام و با طمآنینه قدم میگذارم باید تصمیم خودم را گرفته ام کمک کردن به مردم..در دلم امید جوانه زده لرد این را فهمیده و بهم پیوند خورده..دستهایمان بهم گره خورده نوری از آن ساطع شده ما میتوانیم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    دست دخترمو له کردیا آروم تر😅👀

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم خسته نباشی 😍🦋

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    یکی جلوی لرد رو بگیره این قدر حرص میخوره شک میکنن🥲

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️