بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت هفتاد و هفتم :
پیام صوتی را باز کردم و صدای مهتاب پخش شد
«سلام پرواز...
میدونم صدای من آخرین چیزیه که میخوای بشنوی،
میدونم از دید تو من دلیل مرگ سهندم...
ولی با وجود همه اینا اومدم تا بهت بگم برای منم راحت نگذشت.
نمیخوام چیزی رو توجیه کنم، چون هیچ حرفی، هیچ اشکی، هیچ دلیل و برهانی نمیتونه بار گناهم رو کم کنه.
اون رم رو باز کردم، همون که توی باشگاه بهم داده بودی و گفتی اگه دÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

حانیا بصیری | نویسنده رمان
عزیزمم💜خوشحالم به دلت نشسته
۱ سال پیشاکرم بانو
0چه شعر قشنگی بود😍😍😍
۱ سال پیشملیکا
3چقدر قلمتو دوست دارم...عالی هستی❤️
۱ سال پیشثنا
4همشون آدمای خاکستری قصه هستند اما این میون بیشتر دلم برای فرهاد میسوزه عذاب وجدان اشتباهی رو میکشه
۱ سال پیشیک بنده خدا
1خط به خط واژه به واژه اش چقدر پراحساس قشنگ بود چه قلم زیبایی داری حانیا🫠♥️
۱ سال پیشثنا
4مهتاب همون دختر تو باشگاه بود :)) شوکه کننده بود ، دلم برای مهتاب هم میسوزه تا اخر عمرش درگیر عذاب وجدانه. سهند هم که مرده دیگه برنمیگرده . رابطه ی فرهاد و پرواز هم عجیب میشه چطوری میخوان کنار هم ادامه بدن
۱ سال پیشفن چند ساله حانیا
2امان از دل پر درد پرواز😭
۱ سال پیشهدی
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱ سال پیششکلات
1مثل همیشه فوق العاده
۱ سال پیشهدیه
6حانیای عزیز به قلمت افتخار کن چون حسش روی قلب خواننده میشینه انگار که تو جای تک به تک شخصیت ها احساسشون رو تجربه میکنی قلمت مانا و پایدار
۱ سال پیشN.a
1ولی چقدر قشنگیه که با خط به خطش زحمت حانیا رو حس میکنم تو دلم بهش احسنت میگم
۱ سال پیشعسل
1همه چیز خیلی داره آروم پیش می رفت...بی حسی پرواز و قشنگ درک میکنم(:
۱ سال پیش...
2ممنون زیبا بودخسته نباشین
۱ سال پیشHadis
2خدا قوت حانیا جون❤️مث همیشه عالی بود و غیر منتظره
۱ سال پیشSety
2ولی این پارتا یجور دیگه قشنگ بودن بنظرم :)
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
2تازه با رمان آشنا شدم و یک نفس خوندمش خیلی خیلی عالی بود 💜🌟💜🌟 به اندازه ی تک تک ۷۷پارت خیلی ممنون خانوم بصیری عزیز قلمت مانا💜چون با تمام وجودم حس ها رو می گرفتم و درک میکردم