چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت صد و چهل و نهم :
***
دهان آسایشگاه بوی اسپری ضدعفونی و هوای ماندۀ راهروهای خاموش را میداد. دیوارهای کهنه که لبخند سفیدپوشها را منعکس میکرد، مثل آینههایی زرد از گذر سالها بود. باران سبکی پشت شیشههای کدر چکهچکه میزد. ساحل مثل آینهای ترکخورده در چشمان خودش نگاه میکرد. چه فرقی داشت امروز با دیروز؟ جز جای بخیههایی که تازه بر ذهنش دوخته بودند.
کسری آرام وارد شد. نگاهش با حاشیهای از
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما که همراه قصه اید
۱ سال پیشآسمان
0ممنون بابت این رمان جذاب 👌🙏
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از شما که همراه قصه اید
۱ سال پیشاکرم بانو
1واسه چی رو پشت بوم حالا؟انگارباید باهردوتاترسش همین الان روبرو بشه
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
مهیار نمیخواست بره پایین بچه رو ببینه
۱ سال پیشفاطی
0حرفی برای گفتن ندارم...دلم میخواد رو صندلی بنشینم و ثابت در سکوت غرق در فکر بشم
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
❤❤
۱ سال پیشترنم
1خسته نباشی خانم بامیری عزیز..یکی از محبوب ترین رمانامه و خیلی هیجانی ممنون از قلمتون❤️
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
باعث افتخاره که به نگاهتون خوش نشسته. ممنونم که همراه قصه اید
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اهو
0ممنون ازت با این رمان عالیت..