ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهل و یک :
سوی دیگر؛ مقابل چشمان خیرهی رامی، در خانه باز شد و او که خروج بامداد را دید بهسمت در میلهای باغ چرخید و بیتوجه به هومن که نگاه به چهرهاش دوخته بود، قدم سوی در برداشت و با لبخندی ملایم همصحبت نشاط شد.
- خب اسم این خانم خوشگل چیه؟
نشاط به شکل بانمکی کمی خود را از رامی فاصله داد و لبخند به لب نگاهش را به چشمان او دوخت سپس زیرلب شیطنتش را به رخ کشید.
- چیه؟!
<
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
9بعضی دیالوگا خیلی سنگینه،چندبار ازاول میخونم،مغزم رگ به رگ شد،چطور نوشتینش😵 💫
۹ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت مهدیه جان خدا قوت به دستان توانات 🙏🏻🌹❤
۱۲ ماه پیشفاطمه
0قلم بسیاررررر زیبا؛ رمان معرکه❤
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون از نگاهت زیبا🫶🏼
۱ سال پیشفاطمه
0قلم بسیاررررر زیبا؛ رمان معرکه❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Negin j
2جدا از اینکه هومن معمولاً حرفاش آدمو می خندونه، دلم برای خودش و عشق یکطرفه ش می سوزه واقعاً...