ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت سی و نهم :
در آنسوی باغ؛ در اتاق زیرزمینی توسط حنیف باز شد و نشاط را روی زمین گذاشت سپس خود بدون اینکه بخواهد حتی بامداد را ببیند به عقب برگشت. نشاط با دیدن بامداد ذوقزده شد اما چون حال بهمریختهی هومن و اوضاع بحث خانه رویش تأثیر گذاشته بود، نتوانست ذوقش را بهخوبی نشان دهد. تنها به سمت بامداد دوید و در آغوش پناهگاه پدرش که ایستاده بود، پناه یافت. دست کوچکش را دور گردن بامداد حلقه کرد و پیش از

لطفا صبر کنید...

نه..
2این عطر وانیل رامی اسم داره؟ برم بخرررم