پارت سی و هفتم :

از یک‌ساعت پیش که هومن به هیلا خبر داده بود نشاط را حاضر کند، دخترک حاضر و آماده نشسته روی پله‌های فلزی منتظر مانده بود تا هومن بیاید و او را ببرد. به‌قول هیلا گوشش هم بدهکار نبود و هرچه او می‌گفت روی پله‌های سرد جای نشستن نبود، اهمیتی نمی‌داد. هیلا؛ او که پایی به دیوار تکیه داد و حین چرخاندن زنجیری دور انگشت‌اشاره صدای همسایه‌شان سمانه را شنید.

- تو هم بالاخره میری با عمو و پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • رامی

    0

    اره پارتای بعدیش فهمیدم اسمش دخترونه بود یکم رفتاراش پسرونه برا همین

    ۸ ماه پیش
  • رامی

    1

    هیلا دختره یا پسر بالاخره نفهمیدم

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دختره!

    ۸ ماه پیش
  • Panah

    1

    الان من نفهمیدم هیلا دختره یا پسر؟؟

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    1

    باور کنید من تا الان فکر می کردم هیلا پسره اسمایک جورین آدم نمی فهمه دختره با پسر

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    هیلا عاشق هومن نیست؟اگه نمیگفت داداش شک نداشتم از عشق اون اینطور شده

    ۹ ماه پیش
  • آذر

    0

    الهییییی هومن

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    پارت عالی بود عزیزم خسته نباشی قلمت مانا 🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️