ازدواج سیاه سفید به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت و نهم :
صبح مهدیس آموزشگاه رفت و سه کلاس را گذرانید. هنگام استراحت در اتاق معلمین با دیدن ظاهر ناراحت یکی از همکارانش متعجب شد و به سمتش رفت:
ـ چته مینا؟! کشتیات غرق شده؟!
ـ مادرشوهرمینا دارن شب میریزن خونهم.
مهدیس خندهاش گرفت:
ـ سر این موضوع ناراحتی؟
ـ نمیدونی چقدر اذیت کنن که... با همه چیز زندگیم کار دارن. دیشب به پژمان گفتم اگه مادرت دوباره بیاد به بچهدار شدنمون گیر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
1متاسفانه آوردن حیوون برا رهایی از تنهایی یا ب قول کیوان ب جای بچه و یکی دیگش هم بالا بردن کلاس هست ک رواج پیدا کرده و مردم اصلا فکر نمیکنن ک تنهایی با بچه یا کلاس یا نگهداری حیوون درست نمیشه
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2منم بانگهداری سگ مخالفم و به نظرم هیچ چیز جای بچه رو نمیگیره،از طرفی مهدیس نباید اینطوری قهرمیکردمیرفت و خانواده هارو درجریان اختلاف خودشون قرار میداد...
۱۱ ماه پیشمیم
1گفتم همه چی زیادی داره خوب پیش می ره،تازه اختلاف عقاید داره خودشو نشون می ده،من که با بیشتر بامهدیس موافقم جای حیوان تو خونه نیست حتی اگه پرنده تو قفس باشه از دیدن اسارتش دلگیر می شم تا شاد😔🌹👏👏👏
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1وای چه خاله مهدیس آمد😁😁😁🙏💞💋