مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و هشتم :
سوئیچش را برداشت و با اخم گفت:
- پاشو بریم سحر! بچههات رسما قصد جونم رو دارن...
کت طوسیاش را به تن کرد و به سمت در به راه افتاد و دستگیره به دست منتظر زنش ایستاد و برایش باز تکرار کرد که بجنبد. سحر نگاهی به دخترش انداخت که هنوز هم بی حرکت توی همان حال بود و این بار اشکهایش روی صورتش جاری بودند. نزدیکش شد و بغلش کرد. روی موهایش را بوسید. خیلی آرام کنار گوشش زمزمه کرد:
- غصه نخور ما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم براتون توضیح دادم امیدوارم مشکل حل بشه. اگه چیزی رو متوجه نشدید باز سوال بپرسید بنده در خدمتم💚
۹ ماه پیشمرضیه
00قند شکن چیه که باید باز باشه تا بتونه پارت ۲۹رو بخونم
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منظور از قندشکن همون فیلتر شکن هست. شما میتونید پارتهای قفل رو به دو طریق مطالعه کنید. ۱خرید اشتراک ۲استفاده از فیلتر شکن
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
درغیر این صورت هفتهای فقط یک پارت رایگان میشه.
۹ ماه پیشغلامی
00منم نمیدونم تورو خدا یکی راهنمایی کنه بابا دل تو دلم نیس ببینم عطا قراره چکار کنه🥺
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
گلم از چهار روش میتونی رمان رو بخونی.۱خرید اشتراک که باعث میشه تمام پارتها فورا به رنگ***براتون نمایش داده بشه و راحت بخونید۲روشن کردن فیلترشکن و گرفتن یک سکه برای هر پارت
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
۳اگه فیلترشکن ندارید هم خوندن ۱۵ دقیقه از یک رمان پیشنهادی به شما یه سکه میده و میتونید اون سکه رو برای باز کردن یه پارت مونالیزا استفاده کنید
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
۴ منتظر بمونید هفتهای یک بار(سه شنبهها ساعت ۲۳) یه پارت از مونالیزا رایگان میشه... مورد چهارم برای دوستانی هست که صبرشون خیلی زیاده😅💚
۹ ماه پیشSalarvand
00سلام لطفا میشه بگید چجوری باید سکه بگیرم من هرکدوم از سه تا راهی که گذاشتید رو امتحان میکنم نمیشه بقیه رمانو بخونم لطفا من خیلی این رمانو دوس دارم
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم💚 لطف داری به رمان😍 از طریق سایت رمان رو میخونید یا اپلیکیشن؟ لطفا پاسخ بدید که بتونم درست راهنمایی کنم
۹ ماه پیشاسرا
00وای این پارت هرچقدربخونم کمه ازبس لحظه خواستگاری من😁🙏😘⚘
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی خواستگاریش گشنگه🥲😍 مرسی که پارت ها رو دوباره میخونی احساساتی میشممممم😭💚
۹ ماه پیشمنیر
00🥰🌺
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍
۱۱ ماه پیشزهرا
00♥️♥️♥️♥️
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍💚
۱۲ ماه پیشایلما
00گلشن سر او دروغ فرهاد یاپنهون کاری خیلی اذیت شد ولی فریال خیلی راحت باعشق میگرده مرتضی م نیس اذیتشون کنه😂😂
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فریال واسه خودش راحته چون فرهاد اوپن ماینده🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشایلما
00هردو خیلی دوستداشتنی بودن😍یه دوسه روزی صبرمیکردم😂یادم نیس ولی فکرکنم گلشن شوکه شد اینکه شایدبازمیخاداذیتش کنه سر اون نقش بازی کردن۵گلشن وفرهاد عاشقانه ب اون صورت نداشتن همش درحال جنگ برعکس اون دوتا
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اون قسمتی که گفتی مال وقتی بود که فرهاد توی دعواشون از دهنش پرید که دوسش داره😍مال خواستگاری نبود.اره واقعا همهاش دعوا داشتن باهم🤭
۱۲ ماه پیشنفس
00چ پارت خوبی دست گلت درد نکنه عزیزم فک نکنم عطا حالا حالاها کوتاه بیاد
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم💚خداروشکر دوست داشتی😍
۱۲ ماه پیشالناز
00🌹🌼🌹🌼
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍😍
۱۲ ماه پیشنسترن
00واقعا که پارت قشنگی بود،خوشمان آمد
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتی😍
۱۲ ماه پیشهانا
00با اینکه معین خیلی آقا و متین و با شخصیت است ولی من بیشتر از فرهاد میرزا خوشم میاد فریال هم ک مظلوم و مهربونه
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد اصلا افسانهای شد...
۱۲ ماه پیشهانا
00عشق معین و فریال دو طرفه وبا احساس و عمیق است حسشونو دوس دارم همون ک گفت بهت خبر میدم جواب دادفرهاداولین بار پشت تلفن ب گلشن گفت با من ازدواج میکنی فرهاد سختی کشید چون گلشن بهش رو نمی داد
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره😍همین که گفت بهت زنگ میزنم یعنی نود و نه درصد جوابش مثبت بود وگرنه که طاقه رو میزد تو سرش😂 دقیقا گلشن به فرهاد رو نمیداد وگرنه تو فصل سوم فرهاد چهرهی واقعیش رو نشون داد که چقدر...🤷
۱۲ ماه پیشZarnaz
003️⃣ 1-بنظرم خیلی قشنگه خواستگاری کرد و حقم داشت که انقدر استرس داشته باشه 😍2-فریال فقط اونجایی که حل کردبه جای فامیلی اسمشو گفت😍😁3-همون لحظه جوابمو میدادم بره🤣😁😎
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی قشنگ بوووود🥺🥺۳ اره واقعا نباید دست خالی میرفت😂باید جواب بله رو هم فورا با خودش میبرد🤭
۱۲ ماه پیشZarnaz
00آخی معین بچم چقدر خجالت کشید تا حرفش رو بزنه میگفت نکنه داره انتخاب میکنه که با تاقه پارچه بیاد تو سرم کلی خندیدم این تیکش🤣👏2️⃣منم از فلش بک های طولانی بدم میاد کل داستان یادت میره👍
۱۲ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حق داشت🤭داشت از یه دختر خیلی جوون و ترگل ورگل خواستگاری میکرد و موقعیت خیلی خطری بود😂تازه اون موقع نمیدونست دختر عطائه و عطا چه اخلاقهایی داره وگرنه شاید کلا از ترس خواستگاری نمیکرد😂
۱۲ ماه پیش
غلامی
00بابا یکی بیاد بگه چطوری میتونم بقیه رمانو بخونم هلاک شدم بخدا