پارت پنجاه و نهم :
نیم ساعت بعد به باغ رسیدند و آن ساعت های طاقت فرسای پیش از مراسم شروع شد. از همان اول ژستهای مختلف فیلمبرادر حسابی روی اعصاب نداشتهی آوید خط انداخته بود. تا جایی که با ژست های عاشقانه دیگر کفر پرتو هم در آمده بود. خب که چه آوید جلویش زانو بزند و او با عشوه نزدیک شود، با لودگی روی زانویش بنشیند و دماغش را به گلویش بمالد؟ یا چطور میشد اگر هر دو از شرق و غرب نزدیک نمیشدند و با عشوه لبÙ
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤭
۲ ماه پیشزیبا
1احیانا این آقا آویدی که سردرگم یه احساس جدید شده همونی نبود که موقع بوسیدن پرتو برای فیلم برداری بهش گفت که حواست باشه با این بوسا عاشقم نشی؟😮 💨😏😂 اقا داماد فعلآ که خود داری وا میری بایه بوسه از طرف پرتو🤣🤭❤️
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر کنم اون همزادش بوده
۲ ماه پیشنرگس
1آخی عزیزم پرتو هم دختره بلاخره احساساتی ومنقل می شد آقا اوید این قدر اذیتش نکن گناه داره
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اوید و ارامش؟ محاله
۱۲ ماه پیشAlireza
1پرتو عزیزم چ خجالتی میکشه آخیییییی
۱۲ ماه پیشZoga
1جانننن؟؟!!! نه پرتو آدم درست این کار به حساب می آمد؟؟؟!!!! عجبببب
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خخخ
۱۲ ماه پیشزهرا z
2عالی هی اوید شیطونی نکن بچه بشین سر جات 😁😁 ممنون نویسنده توانا 💯😘💚
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوشحالیم که دوستش داشتید.
۱۲ ماه پیشفاطمه ❤️
1چقدر فضا اکلیلی شد با شیطنت آوید 🙈💖😁
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
جلوتر حتی جذاب ترم میشه.
۱۲ ماه پیشرازیل
2ممنون از شما نویسنده عزیز عالی بود قلمتون مانا
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیز.
۱۲ ماه پیشاسرا
0بیچاره اینهمه دنگ فنگ تعدیه مناسب براش نبردن ولی آویداهل دل بستن آیا🙏
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید باشه
۱۲ ماه پیشم
2امیدوارم عاشق بشی بیافتی به منت کشی از پرتو 🤲🤩
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ما هم دعا میکنیم آمین
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0وای بمیرم بچه پرتو چقدر خجالت کشید اولش😂🥺
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۱ سال پیشMohad
0چشمام اینطوری شد😍😍😍عالی بود
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
مام با نظرت چشمامون قلبی شد
۱ سال پیشaysan
0عالی بود کم کم داره جذب تر میشه
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بله بله داره به جاهای قشنگش میرسه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریحا
1اخیی چقدر بهم میان نازنازیا 🎀🎀😭😭✨️✨️✨️✨️