پارت چهل :

عکس ماه در آب تمیز استخر افتاده بود و شکوفه های خوش رنگ درخت ارغوان در نور نقره فام مهتاب جلوه گری می کردند. وصال با دیدن او و ابروهای درهم تنیده اش گفت: اوه اوه اخمشو ببین! باز کی فاز و نول مغزت رو به هم ریخته؟
ساناز که دم به دم شعله می کشید و دیواری کوتاه تر از وصال نمی یافت، توپ پرش را به تندی حواله اش کرد: تو دیگه حرف نزن تو بغلی. امشب از دست تو و اون پسر عموی دراز پات بدجور شکارم.
اب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لی‌لی

    1

    وای وصال هدف تیر ساناز شد😁

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😄😄

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😄😄

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    عاشق شوخ طبعی حامی ام

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    منمممم😁

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    قشنگ واضحه میعاد عاشق وصاله

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤗🤗

    ۲ سال پیش
  • همتا

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😘❤

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    قشنگ بود❤❤

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    💝🌸🌱

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️