ازدواج سیاه سفید به قلم مرضیه نعمتی
پارت بیست :
در باز شد و دو چهره پر شرو شور پسرانه آشنا وارد شدند. مهدیس متعجب نگاهشان میکرد. زبانآموزان نوجوان سابقش در آموزشگاه بودند! امید و عرفان! امید چاق بود و عرفان لاغر. درسخوان اما کمی شیطان بودند. نگاهشان که به او افتاد لحظهای خشکشان زد و خنده از لبشان محو شد و کمی خجالتزده شدند. کیوان نگاه خیره پسرها را دنبال کرد و روی صورت مهدیس دید. پرسید:
ـ همدیگهرو میشناسید؟
ه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1کیوان جون،اول فکرو ذهن خودت رو درست کن،بعد
۱ سال پیشم
2باید فکراتو راجع به یه عمر کنار هم بودن بکنی کیوان جون این دختر از اون دم دستیا نیست فردا بهانه بیاری بروز باش، اینجوری نپوش ،این کارو بکن،اونو نکن،همه اعتقاداتشو زیر سوال ببری،اگه همینجوری قبولش داری برو جلو وبرعکس مهدیسم نباید صرفااز رو ظاهرش که علاقه داره قبول کنه و اختلافات فرهنگی رو ندیدبگیره🙏
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌❤️
۱ سال پیشزلفا
2تا اینجاش ک خیلی عالیه خیلی ک
۱ سال پیشزینب
2فرشاد رو بی خیال کیوان بنظر یه کم دیگه پیش بره بهت چراغ سبز نشون میده مهدیس جون
۱ سال پیشمربم
1کیوان که ڱفت باید بیام سر کلاس
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
شوخی کرد
۱ سال پیشراز
0این دوتا خیلی ب هم میان کاشکی عاشقانه هاشونو بیشتر میکردی خوش قلم رمانت خیلی قشنگه
۱ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون گلم. داریم بازم عاشقانه🥰
۱ سال پیشمریم
1به نظرم باید خوب باشه خوشم آمده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1کیوان بره سرکلاس پویاکه افسرده میشه😑🙏💋💞